آینه...
-
تاریخ: 1395/8/20 ساعت: 2:43
کسی در مَن اِنگار دارد نفس میکِشد راه میرود حرف میزند گریه میکُند کسی در مَن دارد بِ قصد کُشت زِندگی میکُند...
محبت...
-
تاریخ: 1395/8/20 ساعت: 2:43
ایستادن اجبار کوه بود رفتن سرنوشت آب ... وصبر پاداش آدمی پس بی هیچ پاداش حراج محبت کنیم ... که همه ی ما فقط " خاطره ایم ".
عنوان ندارد....
-
تاریخ: 1395/8/8 ساعت: 4:46
...... دستان کوچکش به زور به شیشه های ماشین شاسی بلند حاجی میرسد التماس میکند...آقا ...آقا... دعا میخری و حاجی بی اعتنا " تسبیح دانه درشتش را میگرداند و برای فرج آقا " دعا " میکند.
سخت است ....
-
تاریخ: 1395/8/2 ساعت: 21:49
سخت است بخندے ودلت غم زده باشد هر گوشہ اے از پیرهنت نم زده باشد سخت است بہ اجبار بہ جمعے بنشینے وقتے دلت از عالم و آدم زده باشد...
سفره ی خالی...
-
تاریخ: 1395/8/2 ساعت: 21:49
ﯾﺎد دارم ﯾﮏ ﻏﺮوب ﺳﺮد ﺳﺮدﻣﯽ ﮔﺬﺷﺖ از ﮐﻮﭼﻪ ﻣﺎن ﯾﮏ دوره ﮔﺮد دوره ﮔﺮدم دار ﻗﺎﻟﯽ ﻣﯽ ﺧﺮمدﺳﺘﻪ دوم ، ﺟﻨﺲ ﻋﺎﻟﯽ ﻣﯽ ﺧﺮم ﮔﺮ ﻧﺪاری ﮐﻮزه ﺧﺎﻟﯽ ﻣﯽ ﺧﺮمﮐﺎﺳﻪ و ﻇﺮف ﺳﻔﺎﻟﯽ ﻣﯽ ﺧﺮم اﺷﮏ در ﭼﺸﻤﺎن ﺑﺎﺑﺎ ﺣﻠﻘﻪ ﺑﺴﺖﻋﺎﻗﺒﺖ آﻫﯽ زد و ﺑﻐﻀﺶ ﺷﮑﺴﺖ اول ﺳﺎل اﺳﺖ و ﻧﺎن در ﺧﺎﻧﻪ ﻧﯿﺴﺖای ﺧﺪا ﺷﮑﺮت ، وﻟﯽ اﯾﻦ زﻧﺪﮔﯽ اﺳﺖ ؟ ﺳﻮﺧﺘﻢ ، دﯾﺪم ﮐﻪ ﺑﺎﺑﺎ ﭘﯿﺮ ﺑﻮد...
پائیز....
-
تاریخ: 1395/7/22 ساعت: 20:08
چقدر صدای پاییزشبیه صدای قدمهای توستملتهب، مرموز، دوست داشتنی...چقدر هوای پاییز شبیه دستهای توستنه گرم، نه سرد، همیشه بلاتکلیف!چقدر صدای خشخش برگهاشبیه صدای قلب من استکه خواست، افتاد، شکست...چقدر این پیادهروهاپر از آرزوهای من استنارنجیِ یکدستپُر از آدمهای دست در دست، مستچقدر پاییز شبیه دلتنگیستشبیه ...
جاودانگی....
-
تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 23:29
هر کس میخواهد بماند با حسین «ع » برود .
عمر....
-
تاریخ: 1395/7/12 ساعت: 23:27
كارگر خسته اي سكه اي از جليقه ي كهنه اش درآورد تا صدقه دهد" ناگهان" جمله اي روي صندوق صدقه ديد ومنصرف شد ّ ... صدقه عمر را زياد ميكند...
من و برف ....
-
تاریخ: 1395/7/2 ساعت: 8:50
برف هفت سالگی ام را بخاطر صدای مادر دوست داشتم..."پاشو ببین چه برفی اومده" برف ده سالگی ام را بخاطر آدم برفیهاش؛ برف چهارده سالگی را بخاطر اخبار و تعطیلی هایش؛ برف هیجده سالگی درست یادم نیس در میان افکار یخ زده بود!! برف بیست سالگی قدم زدنهای عاشقانه و رد پاهایم؛ برف بیست و چهار سالگی به بعد،فقط سرد...
معبود
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 19:03
نماز که میخوانم " فرشتگان بالای سرم عزا میگیرند که چه کنند؟ "ایاک نعبد" را جزء عباداتم بنویسند یا جزء دروغهایم.
....
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 19:03
روزه داران هیچ گاه حال گرسنگان را درک نخواهند کرد زیرا به افطار ایمان دارند.
ظاهر بینی
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 19:02
انسانها را باظاهرشان قضاوت نکنیدممکن است یک قلب ثروتمنددر زیریک کت کهنه پنهان باشد...
آزادی ...
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 19:02
همه آزادی میخواهند بی آنکه بدانند اسارت چیست! اسارت به میله های دور جسمت نیست. به حصارهای دور تفکرت است.
مادر ...
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 19:02
u200d u200d نیایشی بنام مادر ،تقدیم به مقام مقدس مادر ،: پا به پای غم من پیر شد و حرف نزد...داغ دید از من و تبخیر شد و حرف نزد... شب به شب منتظرم بود و دلش پر آشوب...شب به شب آمدنم دیر شد و حرف نزد... غصه میخورد که من حال خرابی دارم...از همین غصه ی من سیر شد و حرف نزد... وای از آن لحظه که حرفم دل او...
صداقت...
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 19:02
طاعت آن نیست که بر خاک نهی پیشانی صدق پیش آر که ابلیس بسی کرد سجود.
خدایا.....
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 19:02
خدایا...... این عزت مرا بس که بنده ی تو باشم و این افتخار مرا بس که تو پروردگار من باشی ، تو آنچنانی که من می خواهم پس قرار بده مرا آنچنان که تو می خواهی …....
خیال....
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 19:02
مدت هاست در را نیمه باز گذاشته ام ، نه تو میآیی نه خیالت میرود .
تن تو ....بیاد ......
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 19:02
از سروده های خودم تقدیم به شما... ای آینه ی حل شده در آب تن توای چشمه ی پیوسته به دریا بدن توموج از پی موج آید و طوفان پی طوفانآن لحظه ی مواج به دریا زدن تودریاست که غرق تو شده یا تو که غرقشدریاست شنا میکند این یا بدن توای کاش که گرداب بپوشد بدنت را یا غیرت موجی بشود پیرهن تویک عمر دلت را تو به دریا...
فنا....
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 19:01
از کودک بی تابِ درونم خبری نیست! چندی ست که در تاب و تب پیر شدنهاست.